خرید بک لینک
بسم رب الرفیق_ مثلا مادرت رو ببین مربا دوست نداره، ولی برای شادی دیگران انواع مرباها رو درست میکنه و همیشه خونتون پره مرباس... .+هیچوقت تا اون موقع به این فکر نکرده بودم که مادرم چه فداکاری هایی میکنه

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

بسم رب الرفیق والا اینا حرف من نیست؛ دفعه اول نه، دوم نه، سوم.. بالاخره از یه جایی به بعد دیگه نمیتونی تشخصیص بدی. انگار کَر شده باشی،کور شده باشی. یه روز میرسه که خورشید وسط آسمون باشه و تو بگی شبه

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

بسم رب الرفیق



پ.ن

شب جمعهست، نثار دلِ مرحومِ خودم
میروم از سر بازارچه خرما بخرم...

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

بسم رب الرفیقبا ربط.1صاد میگفت: یه بیماری ای هست که انسان حس چشاییش رو از دست میده. از اون به بعد هرچی میخوره صرفا فقط چیزی خورده، بدون هیچ لذتی. میگفت دنیای بعد شما هم برای ما همین شکلیه! ما فقط زنده

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

بسم رب الرفیق


گویا که دنیا هیچ گاه نبوده و گویا آخرت همیشه بوده است!
والسلام.

حسین بی علی بن ابی طالب علیهم السلام


پ.ن
که بسی سود نکرد...

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

بسم رب الرفیقدو سه دقیقه ای دیر رسیدم؛ سریع سلام میکنم، پالتو ام رو در میارم و میشینم روی صندلی. خودم رو که توو آینه نگاه میکنم پیشونی بلندم جلب توجه میکنه! موهام از دو طرف سرم رفتن عقب. حسین آقا میگه

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1398 ساعت: 4:02

صفحه بندی